پسرم سلام. امیدوارم وقتی این یاد داشت ها به دستت می رسد، شاد باشی و خرم و سلامت. نمی دانم من آن روز کجا و جطور خواهم بود ولی این را خوب می دانم که اگر آن روز باشم و آن لحظه را درک کنم، حتما قصه بخشی از روزگار جوانی ام را برایت تعریف خواهم کرد. خیلی کلیشه وار دستت را خواهم گرفت و مثل دو تا مرد به زیر سایه ی درختی (اگر درختی در آن روزگار مانده باشد) می رویم و برایت خاطره ها تعریف میکنم و قصه ها از آن سالهایی که من در آن جوان بودم و در میانه دهه دوم زندگی. پس اگر اجازه دهی، الان بگذرم از بخشی از حرفها و نوشتن آن ها را به امید آن سایه مردانه ی زیر درخت رها کنم. باشد که لحظه سایه را هر دو درک کنیم به همانگونه که دوستش داریم.
پسرم اگر شروع کردم به نوشتن این حرفها برای تو، فکرش شاید چند وقتی در سرم بوده است. اما کمی طول کشید تا فکر به عمل برسد و دست به قلم ببرم. و هدفم از نگارششان هم چیزی نیست جز این که کمی با هم بیشتر حرف بزنیم، حرفهایی که از جنس زمان نیستند و حصار زمان را در می شکنند. چه آنکه در روزگاران نامه نوشتن از بعد مکان بوده است و این نامه های من از بعد زمان زاییده شده است. بگذریم. پ
این روزها پدرت دارد چیزهایی یاد میگیرد که دانستن آنها خیلی گران بوده است و پدرت برای آنها خیلی پرداخت کرده است. خوب یا بد، درست یا غلط حیف است که تو ندانی. یادم هست همیشه پدرم ،که میشود پدربزرگ تو و عمرش هزار هزار سلامت و شاد باد، قصه ای تعریف میکرد از روزگار نوجوانی خودش و آب انبارهای آن روزگار که آنقدر پله داشتند که جوان برومند را به بارها توقف در میان مسیر وا می داشتند تا نفسی تازه کند و مشتی آب خنک بنوشد و کوزه ای اگر دارد پر. پدرم با اشتیاق عجیبی تعریف میکرد که روزی که قصد پیمودن آب انبار داشته است پیرمردی به او می رسد و کوزه ای دستش می دهد و "پسرم اگر این کوزه را برایم از آب انبار پر کنی به تو نصیحت خوبی خواهم کرد". پدرم هم که تشنه یادگیری بوده است کوزه سنگین مرد را از آب انبار پر میکند و از آن هزار پله نفس گیر بالا می کشد به امید نصیحت و آن نصیحت این بود که "هر وقت خواستی نان و ماست بخوری، نانت را این شکلی کن". قسمت "این شکلی" اش در روایت های پدرم همیشه تصویری منتقل می شد ولی برای تو باید بنویسم که منظور پیرمرد قیف مانندی بوده است از نان! و همین. تمام شد. رنج پیمودن سنگین پله ها با کوزه سنگین دیگری، حاصلش یک نصیحت مانندی بوده است که بیشتر به زرنگی و رندی پیرمردی اشاره میکند تا آداب ماست خوردن! ولی خب این ماجرا اگر برای پدرم نصیحت نشد، برای من شد. منی که اکنون دارم برای تو، پسرم، یادداشتی می نویسم، رنج پیمودن پله هایی سنگین را طی کرده ام و نصیحتی که گرفته ام را مجبورم با آب و تاب نقل کنم برای پسرم که اگر این کار را نکنم احساس خسران دلم را تیره خواهد کرد.
پسرم در زندگی همیشه و همه وقت در حال تصمیم گرفتن و انتخاب کردن هستی. اصلا زندگی مجموعه ای از این انتخاب ها است. این ماجرای انتخاب آن قدر بزرگ است و آن قدر موثر است که فرق پیامبران و گمراهان شاید در دقت انتخاب هاشان باشد. هر انخاب مثل مسیری است که راهی جدا و متفاوت از انتخاب دیگر طی میکند. راهی که هم مقصد و هم مسیرش می تواند متفاوت باشد. و سختی کار آنجایی برجسته می شود که همین مقصد و مسیر ملاک تصمیم ما در مورد انتخاب هایمان است و سعادت یا شقاوت هر کسی در ادامه انتخاب هایش است؛ و از آن سخت تر و بدتر اینکه کسی در آغاز راه، درست نمی داند این مسیر چگونه به کجا می رسد. در هر قدم راهی است و انتخابی و مسیری و هر مسیری به دنیایی متفاوت. این تفاوت ها آنقدر وسیع اند که هر بار می شود از سیاه سیاه تا سفید سفید را برگزید. فقط باید چشمت را کمی بیشتر باز کنی. خوب که نگاه کنی دایره وسیع این جهت ها را می بینی که پیچیدگی دنیای دنی را خوب توی چشم می زند. حرفهایم طولانی شد و شاید خسته ات کند. بگذارم بروم و اصل مطلب را برایت زودتر برسانم.
پسرم، در زندگی همیشه انتخاب وجود دارد. و اگر گاهی بین چند انتخاب ماندی، صبر کن. بنشین و خوب فکر کن و سعی کن مسیر پیش روی هر انتخاب را تا جایی که چشمت کار میکند وا کاوی. و بعد از آن تمام آنچه از خودت میدانی را بیاور. اینکه چه هستی و چه دوست داری باشی و چه باید باشی. این ها را با آن مسیر پیش روی هر انتخاب مقایسه کن و خوب بسنج. آن گاه است که می توانی انتخاب کنی. همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم که وقتی تمام فکرت را کردی و مسیری را انتخاب کردی، چشم هایت را ببند و وارد آن مسیر شو. کمی که رفتی چشم باز کن و هرگز هرگز هرگز به پشت سرت نگاه نکن. در انتخابت مصمم باش و بدان که ان چیزی که انتخاب کرده ای بهترین است. بدان که هر بار که به عقب نگاهی بیاندازی، مقصدت از تو دورتر خواهی شد و اگر خدای ناکرده آگاه نباشی و هوشیار نشی ممکن است تمام عمرت سرگردان راه ها باشی و مقصد همیشه دور. وقتی تصمیمی را گرفتی، با جدیت ادامه اش بده تا به مقصد برسی. در مقصد دوباره فرصت انتخاب هست. هیچ وقت هیچ وقت به آنچه از سایر مسیرها به گوشت میرسد توجهی نکن که آنچه تو می شنوی فریبی است ساختگی، زاییده میل به تفاخر آدم ها. پس با جدیت قدم هایت را در مسیرت محکم بردار و بشتاب. مقصد منتظر است. برنده کسی است که مقصد نهایی اش، آخرین مقصدش درست باشد.
